تبلیغات
داستانك های من
شاعر مرده ام بخوان
امروز صبح مقدار زیاد برف غافلگیرم کرد، مثل آن صبح پاییزی که با هم غافلگیر شدیم. دستت را گرفته بودم و آرام آرام با هم قدم میزدیم کوچه ی پر برف ساکت و خلوت را، امروز دست هایم را گذاشتم توی جیبم و با بی رغبتی تمام در همان مسیر خودم را سپردم به سوز سرما و داغ دلتنگی.


[ یکشنبه هشتم بهمن 1396 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ طاها ] [ نظرات () ]
شله زرد
دیشب بعد از مدت ها شله زردی که دسر غذای محل کارم بود را با خودم آوردم، گذاشتمش توی فریزر، حوالی ساعت دو نیمه شب بود که رسیدم، پاکت سیگار را از فریزر برداشتم و به شله زرد فکر کردم.
یادم می آید یک روز زمستانی بود، تهران نبودی. هنوز توی ساختمان اصلی شرکت بودم، آن موقع شله زردها به این کوچکی نبودند، سر ظهر تماسی با هم داشتیم، آن روز هم دسر شله زرد بود که گفتم می گذارم توی فریزر تا بیایی، چقدر با هم خندیدیم...
با یک شله زرد رفتم به خیلی از لحظه ها، خاطره ها، به سفره های کوچک دو نفره و گاها سه نفره ای که داشتیم. 
نفهمیدم کی تمام نخ های سیگار دود شد، آشپزخانه پر از دود سیگار شده بود، پنجره را باز کردم، بطری آب و دیازپام را برداشتم تا بروم بخوابم.

نازنینم، دلم تنگ گرفته تو را در آغوش

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1396 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ طاها ] [ نظرات () ]
تو شعر، تو آواز، تو ترانه
من خشت، من آوار، من ویرانه

[ دوشنبه دوم بهمن 1396 ] [ 03:58 ب.ظ ] [ طاها ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب
لینک دوستان
درباره وب