طاها چهارشنبه هفتم آبان 1393 09:25 ب.ظ نظرات ()
در زندگی توده مردم ما که زندگیش توده ای انباشته از عقده ها و رنج ها و جراحت هاست و آرزوهای مرده و امیدهای به باد رفته و خواستن های سرکوفته و عشق های بی سرانجام و خشم های فروخورده، و همه نبایستن و نخواستن و نتوانستن و نگذاشتن و نشدن و نگفتن و نرفتن و نه، و نه، و نه! عاشورا زانوی مهربان سرنهادن و دامن محرم گریستن نیز هست و در این فاجعه هولناک بشری، هرکسی فاجعه خویش را نیز می نالد و دل هایی که، در این روزگار، نه حق انتخاب، که حق احساس، و چشم هایی که نه نگاه، که حق اشک، و حلقوم هایی که نه فریاد، که حق ناله نیز ندارند، از عاشورا است که حق های از دست رفته خویش را، هر ساله، می ستایند و نیز، غرورهای مجروحی که به نالیدن محتاج اند، اما شرم دارند، و تحمیل لبخند بر لب هایی که در پس آن ضجه ها پنهان است، و تحمیل آرامش بر چهره هایی که طغیان را در خویش کتمان می کنند،آنان را «شهیدی ساخته است که بر روی زمین گام بر می دارد» و به هر جا که می گریزد کربلا است، و هر ماهی که بر او می رسد محرم، و هر روزی که بر او می گذرد عاشورا...

+ متن بالا قسمتی از مقدمه کتاب «حسین وارث آدم» نوشته دکتر شریعتی است.
++ برایم دو مرتبه استفاده از واژه «توده» در یک خط جالب بود،محتوای کلام هم خوب به این روزهای ما ربط دارد.
+++ من در فلسفه ی خیلی از چیزها مانده ام،محرم و ماجرای کربلا هم یکی از آن هاست...