تبلیغات
داستانك های من - جایی برای مردها نیست!
نویسنده :طاها
تاریخ: جمعه یازدهم اردیبهشت 1394 11:50 ب.ظ
همین امرزو داشتم به دوستی می گفتم اگر قرار باشد روزی پدر شوم دوست دارم بچه ام دختر باشد،همین میل و علاقه باعث شد عزیزی را که رفاقتش همیشه برایم در حد کمال بوده را دخترم خطاب کنم و به اندازه ی دختری که ندارم برایم عزیز باشد.دوستی که مثل دوست های دیگرم عزم رفتن دارد و به احتمال خیلی زیاد تا چند ماه دیگر می رود، دوستی که برخلاف خیلی ها که فقط جنسیتشان مرد است مردانگی دارد و مرام.هر وقت یاد رفتنش میافتم بغضم می گیرد، نمی دانستم پدر بودن حتا به این صورتش اینقدر دشوار است!

همین امشب با هم صحبت کردیم،درگیر کارهای رفتن است و سرش شلوغ.گفت:«چرا امشب سرکاری و تو این همه جا باید بری همین چین کار کنی؟» گفتم:«جایی برا پیرمردها نیست!» اما انگار جایی برای «مرد»ها نیست...

+ روز مرد رو به همه مردها تبریگ میگم.

بعدا نوشت: از عزیزی که به عنوان روز مرد به من هدیه داد ممنونم،بودن با خودش بهترین هدیه بود.


جستجو در وبلاگ
درباره من
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :