تبلیغات
داستانك های من - دوست دارم
نویسنده :طاها
تاریخ: سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1394 11:13 ب.ظ
دیشب تماس گرفت،فردا ایران است.دل توی دلم نیست تا بغلش کنم،ببوسمش،حرف های همیشگی را بزنم،برویم با هم سید خندان توی پاتوق بستنی بزنیم،ترک موتورش بنشینم و به تمام دنیا بخندیم و باز هم «دوسِت دارم» گروه سون را بلند بلند بخوانیم و چندتا لیچار بار هم کنیم و از میان دودهای تهران نفسی تازه کنیم.
دیشب که عالی بود،امروز هم با دوستان نازنینی دور هم بودیم و با سورپرایزی که بچه ها نقشه اش را کشیده بودند کلی لذت بردیم،جای تمام دوستانی که نبودند خالی بود،تولد بود و شادی و لبخند دوستان خوبم.فردا هم اگر چشمم به روشناییش گشوده شود حتما خوب خوب خوب خواهد بود.
از اول امسال بدون هیچ مناسبتی چهارتا هدیه گرفتم،دوتا لیوان دوست داشتنی،یک جفت راکت بدمینتون و یک بسته بندی زیبا از صدف های سواحل جنوب ایران...

+از همه دوستانی که امروز را خاطره کردند ممنونم،شاد باشید و سلامت.

++ بعد از نوشتن این پست دلم فال حافظ خواست:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست 
سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست 
سرم بـه دنیی و عـقـبی فرو نـمی‌آید 
تـبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست 
در اندرون مـن خسته دل ندانـم کیسـت 
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست 
دلـم ز پرده برون شد کـجایی ای مـطرب 
بـنال هان که از این پرده کار ما به نواست 
مرا بـه کار جـهان هرگز الـتـفات نـبود 
رخ تو در نظر من چنین خوشـش آراسـت 
نخـفـتـه‌ام ز خیالی کـه می‌پزد دل من 
خـمار صدشـبـه دارم شرابخانه کجاست 
چـنین کـه صومعـه آلوده شد ز خون دلم 
گرم به باده بشویید حق به دست شماست 
از آن بـه دیر مـغانـم عزیز می‌دارند 
کـه آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست 
چـه ساز بود که در پرده می‌زد آن مـطرب 
کـه رفـت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست 
ندای عـشـق تو دیشـب در اندرون دادند 
فـضای سینـه حافـظ هنوز پر ز صداست







جستجو در وبلاگ
درباره من
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :