تبلیغات
داستانك های من - چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
نویسنده :طاها
تاریخ: جمعه یکم خرداد 1394 08:45 ق.ظ
در سنه ی یک هزار و سیصد و شصت و دو شمسی در چنین روز و چنین ساعتی: «من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلی» دقیقا: «وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید» و انگار:«یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود.»حالا من سی و دو سال تمام است پی ات می گردم و می گویم:«من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی» و باید بسیار خوش شانس باشم که توی چشمانت نگاه کنم و بگویم:«وقتی که من عاشق اَت شدم شیطان به نامم سجده کرد...»


+ شعر دوست داشتنی افشین یداللهی عزیز و صدای دلنشین علیرضا قربانی بزرگوار دستمایه ی تخیل بی پروای من شدند.

++ سن و سال فقط یک عدد نیست،یک شمارنده است که دارد می گوید:
«حرف‌های ما هنوز ناتمام 
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی... 
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود 
 دیر می‌شود!


*قیصر امین پور


جستجو در وبلاگ
درباره من
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :