طاها دوشنبه یازدهم خرداد 1394 02:26 ق.ظ نظرات ()
آهنگ Paola را نشنیده بودم،توی وبلاگ پرهون معرفی شده بود،دانلودش کردم.اثری است از Mikis Theodorakis ؛که خب من ایشان و نوازنده های اثر را هم نمیشناسم.اما به نظرم نوازنده های این آهنگ مخصوصا آنها که سازهای بادی را می نوازند زمانی که دلشان را سپرده بودند به بهترین زندگیشان شروع به نواختنش کردند.
وقتی آدم دوست داشتن را شروع می کند نمی داند که قرار است چه بلایی سرش بیاید،نمی داند توی کنسرتی که هیچ لذتی نمی برد یک ملودی ساده،یک بیت شعر،حتا یک جمله ساده «دوسِت دارم» آنقدری احساسش را می شورد که کنار دستیش از دیدن این همه احساس متعجب می شود.نمی داند که می تواند با شاعری از آمریکای جنوبی همراه شود و همزمان حافظ را بخواند و شعر هلالی جغتایی را به عمد حفظ نکند تا بارها و بارها بخواندش و فکر کند که هلالی این شعر را برای این روزهایش سروده است.نمی داند که دنیایش دارد کم کم رنگ عوض می کند،نمی داند که اطرافیانش متوجه تغییراتش می شوند.نمی داند که این آغاز جگر شیر می خواهد،آری نمی داند که کار به سادگی از دوست داشتن می گذرد و می رسد به جایی که دلتنگی های مدام می شود همراه و همگام و هم بسترش.نمی داند که چرا بیدار می ماند و چرا می خوابد.نمی داند که چرا چنین آهنگی می شود تمام موسیقی روزها و شب هایش،نمی داند که چطور با شنیدن تک تک نت های باران اشک می شود و با دیدن پرواز کبوترها دلش می خواهد پر بگیرد اما محبوس تر از همیشه توی جای خودش بال بال می زند...
آقای Mikis Theodorakis عزیز؛نمی دانم وقتی که داشتی این آهنگ را می نوشتی نگاهت به نگاهی نگران بود یا نه!اما برای من تصور خلق چنین اثری بی آنکه کسی را دوست داشته باشی ممکن نیست.کاش یکروز بتوانم ببینمت تا دستانت را ببوسم برای جاری ساختن نغمه ی دوست داشتن توی تمام وجودم.

+ امروز در رگ هایم
  خون تو جاری است
  جریانی لطیف
   ساده
  و ابدی
  «پابلو نرودا»