تبلیغات
داستانك های من - چرکنویس؛چرک ننویس!
نویسنده :طاها
تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1394 10:26 ق.ظ
اول دکمه ارسال مطلب را می زنم،یعد پشیمان می شوم و می روم سراغ آرشیو مطالب،آخرین مطلب آپ شده ی اینجا را یازدهم خرداد نوشته ام و بعد از آن پنج پست نیمه کاره را چسبانده ام به چرکنویس ها.خب یکی از این پنج تا را خیلی دوست دارم،شاید روزی آپش کردم و حیف است که عبارت چرکنویس مقابلش حک شده،تازه رمز دار هم هست و من رمزی را که انتخاب کردم را هم خیلی دوست دارم.یک جوری خواستم تا خیلی خصوصی باشد،آنقدر که هم کسی نمیبیندش و هم حسابی قفل و زنجیرش کردم.بگذریم،این عبارت چرکنویس را اصلا دوست نداشتم و ندارم،زمان مدرسه خیلی عذاب آور بود که اول باید چرکنویس می کردیم و بعد پاکنویس!تنها تفاوتشان رنگ و لعاب پاکنویس بود و شاید خوانایی بیشترش،من بد خط بودم،برخلاف تمام بچه های خانواده.برای من خواندن چرکنویس و پاکنویس فرقی نداشت،مهم محتوا بود که هر دو داشتند،از دوران دبیرستان همزمان با افت تحصیلی پاکنویس را بوسیدم و گذاشتم کنار،هرچه سرکلاس و همان لحظه می نوشتم مهم بود،گوشه ی کتاب،توی کاغذهای کاهی ارزان قیمت چرکنویس،یا روی جلد دفتر درسی دیگر.زمان دانشگاه که جزوه هایم شکل و شمایل عجیب تری گرفتند مخصوصا دروه کاردانی،توی یک برگه از سه درس نکته برداری کرده بودم و آخر ترم باید توی تمام برگه هایی که هر کدام شکل و شمایل مختص  خود را داشتند دنبال مطلب مربوط به درس مورد نظر می گشتم،و از آن جایی که نه فهرست بندی بود و نه شماره صفحه ای من مطالب را کاملا گسسته می خواندم،مثلا ممکن بود اول فصل چهار را بخوانم و بعد فصل یک را!جهل که شاخ و دم ندارد،از اشتباهات آدم می آید سراغش،نمره های عجیب و استدلال های عجیبتر من برای حل مسئله موید جهل شخص من بود اما اینکه چرا اساتید محترم روش عجیب مرا دوست داشتند و یا شاید متوجه اراجیفم نمی شدند برایم جالب بود.طاهای درس نخوان و گوشه گیر که توی کلاس از بس ساکت بود که هیچ استادی او را نمیشناخت همیشه نمره هایش عجیب بود،بله خیلی عجیب بود.من با نخواندن و ننوشتن و یادنگرفتن جز معدل های خوب بودم،تمام ترم های کاردانی را!نه میخواهم شکسته نفسی کنم و نه می خواهم بگویم که خیلی منحصر به فردم.فقط قضیه این است که حوصله دوباره نویسی نداشتم و ندارم.حالا هم دارم به این فکر می کنم شاید چرکنویس هایم عجیب باشند و شاید کسی از این عجیب ها خوشش آمد پس اگر زمانی اینجا مطلب نیمه کاره ای خواندید متعجب نشوید،من آدم پاکنویس کردن نیستم،سعیم پاک نویسی است اما دوباره نویسی نه...

+طبیعتا بعد از خواندن نیمه کاره ها حق فحش و ناسزا گفتن را دارید.اصلا چه اشکالی دارد ادامه بعضی از ماجراها را خودتان بنویسید؟!


جستجو در وبلاگ
درباره من
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :