تبلیغات
داستانك های من - نقطه،سر خط

نقطه،سر خط

جمعه نوزدهم تیر 1394 02:56 ق.ظنویسنده : طاها

 
بعد از سال ها به سرم زد تا مداد سیاهی را دستم بگیرم و شروع کنم به کشیدن،عکس روی مجله بهانه ی خوبی بود برای طراحی.یک کاغذ آ چهار و پاک کن و اتاق کوچک گرم و نمور من در خانه ی پدری.به گمانم شهریور هشتاد و نه بود،هنوز تهران محل زندگیم نشده بود و در حال و هوای نتایج کنکور ارشد بودم و عدم قبولی.طراحی چهره ی معصوم دختر بچه ی روی مجله چند ساعتی من را از دنیا و متعلقاتش بیرون کرد.
امشب بعد از مدت ها عکسی از آن طراحی را دیدم و فلش بک زدم به گذشته،به خاطره ای که شیرین است و مثل نقطه پایان جمله پایانی بود بر مداد و پاک کن و کاغذ آ چهار،نمی دانم آن موقع به فکر سر خط بودم یا نه؟! اما تا همین لحظه خبری از سر خط نیست.شاید روزی باز هم توی همان اتاق نمور به فکر افتادم که چند ساعتی قید دنیا را بزنم!


آخرین ویرایش: جمعه نوزدهم تیر 1394 02:56 ق.ظ

 
سه شنبه بیست و سوم تیر 1394 07:19 ب.ظ
فکر میکردم نظر گذاشتم...ینی واقعا نذاشته بودم؟!! یا نظری نداشتم؟!!!
خدا بهم رحم کنه...
طاها
سلام
ممنون از حضورتون
سه شنبه بیست و سوم تیر 1394 02:09 ق.ظ
حالا شد
چرا از دست ندادم، به این خوبی!!!

خیلی خوبه، طراحی چهره کار سختیه، اینطوری کشیدن واقعا ایول داره
طاها
سلام
شما که خودتون این کاره هستین دیگه چرا؟!
ممنونم از لطفت
شاد باشی
دوشنبه بیست و دوم تیر 1394 12:27 ق.ظ
الان باز اومدم بلکه عکس رو ببینم که شکر خدا نشون داده شد.خیلی هنرمندانه است افرین واقعا
طاها
سلام

لطف کردی دل آرام عزیز
ممنونم از محبتت
شاد باشی
یکشنبه بیست و یکم تیر 1394 05:45 ب.ظ
چقدر دلهره تو چهره ی این نقاشی موج می زنه...
:) خوش بحال دستی که انقدر خوب به طراحی میره ...
و خوش بحال اتاق نموری که چنین موجودی رو در خودش پرورش داد ...

+ اتاق نمور خانه ی پدری من که ..... هیچی
طاها
سلام
تصویر اصلی این کار هیچ دلهره ای نداشت اما من هم با شما موافقم...
ممنونم از محبتت

اتاق نمور خانه ی پدری شما قطعا پر از حس های خوبه
شاد باشی
یکشنبه بیست و یکم تیر 1394 04:28 ب.ظ
سلااااااااااااااااااام
وای چه عای شما هنوز مینویسییییییییییین!!!!!

بازم عالی مث همیشه

بعد کلی اومدم یه سری به وبلاگم بزنم و دوستای قدیمی...
تو هر وب که رفتم همشون خداحافظی کردن و نمینویسن...
شاید دنیای مجازی و تکنولوژی بد جوری یورش اورده تو زندگیمون...


خییییییییییییییییییلی خوحالم که مینویسین...
مهندس طاهای عزیز
طاها
سلام

دوست قدیمی،حال شما چطوره؟خوش تشریف آوردین
بله با وجود تکنولوژی های جدید من جز پوست کلفت های اینجا به حساب میام.
خوشحالم که باز هم به اینجا سر زدین
شاد باشید دکتر
شنبه بیستم تیر 1394 09:01 ق.ظ
خیلی قشنگه
نگفته بودیا هنرمندی

سرخط هم میاد اقا طاها
ایمان داشته باش
طاها
سلام باران عزیز
ممنونم از لطفت باران عزیز
همین الان شنیدم شمال حسابی بارانی نیست...جای ما خیس شوید
شاد باشی
شنبه بیستم تیر 1394 02:22 ق.ظ
سلام طاهای عزیز، نمیدونستم دستی در طراحی هم داری

میس راوی درست گفتند ؛ شما هم ؛ ما ظالمان بزرگی هستیم
طاها
سلام تیراژه عزیز
بهتره بگم داشتم...
بله در واقع با نظر ایشون موافقم.
امیدوارم در ادامه ی زندگی ظلم های کمتری به خودمون بکنیم
شاد باشی و سلامت
جمعه نوزدهم تیر 1394 10:45 ب.ظ
آفررررررررریییییییییییییییین!

شاید روزی اون سرخط تویِ یه کارگاهِ نقاشی باشه نه اُُتاقِ ...

;)
طاها
سلام

چنین شایدی بسیار بعیده دوست عزیز و در ضمن ممنونم
شاد باشید
جمعه نوزدهم تیر 1394 10:40 ب.ظ
عکس برای من هم باز نمیشه :(
طاها
سلام

چیز مهمی رو از دست ندادی
شاد باشی
جمعه نوزدهم تیر 1394 02:21 ب.ظ
ای کاش برای ما هم اون تصویر رو میذاشتی تا ببینیم.غرق شدن در دنیای هنر حس شگفت انگیزی داره
طاها
سلام دل آرام عزیز
تصویر گذاشته شده احتمالا برای شما لود نشده که البته چیزی رو از دست ندادی
شاد باشی دوست عزیز
جمعه نوزدهم تیر 1394 12:11 ب.ظ
سلام طاها؛
به نظرم اینکه آدم نقاشی رو به این خوبی بلد باشه اما سراغش نره ظلم بزرگی به خودشه.
طاها
سلام میس راوی عزیز
شما لطف داری.ممنون.اما اگر اینجوری بخواهیم حساب کنیم تمام ما ظالمین بزرگی هستیم
ممنونم از حضورت.شاد باشید و سلامت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.