تبلیغات
داستانك های من - تو مثل ماه زیبا، من مثل ماه در بند
نویسنده :طاها
تاریخ: یکشنبه بیست و نهم شهریور 1394 02:33 ق.ظ
خواب به چشمانم راهی ندارد.دوست دارم وقتی خوابی نگاهت کنم؛حتی وقتی خوابی و من نمی بینمت؛خب فکر می کنم که خوابی،مثل همیشه آرام و کودکانه،چشم هایت پشت پلک های آرامت آرام گرفته اند و صورتت غرق بی حواسی پر از حس و حال آرامشی است که نیست.
تقریبا صبح شده.امشب نه شیفتی در کار است و نه پای فیلم نشسته ام.نه کتابی خواندم نه مطلب جدیدی دارم یاد می گیرم.بی خوابی خود خواسته ای را دارم ورق می زنم تا شاید لای برگه ها عطری از تو جا مانده باشد.آسمان سیاهِ سیاه است.تاریک و بی رمق.ماه مانده جایی که نگاهم به نگاهش گره نخورد.به گمانم ماه را نگاه نکردی که دامن شرم به چهره کشیده و گوشه ای پنهان شده تا نپرسم حال تو را از این قمر گرفتار زمین.
گرفتاری اصلا بد نیست.گرفتار نگاه تو شدن،گرفتار عطر تو،گرفتار راه رفتنت،گرفتار گفتارت،گرفتار حس خوب بودنت،از همه مهم تر گرفتار خودت شدن،هیچ بد نیست،راستش را بخواهی خوب تر از خوب تر از خوب تر است،دور تو چرخیدن و قمر وجودت شدن بخت و اقبال بلند می خواهد و دلدادگی.جِرم عشق تو آنقدر زیاد است که می تواند دل سبک سر من را از مدار بی قراریش بیرون بکشد و در مدار آرامشت آرام و رها گرفتار کند.خوب من گرفتاری اصلا بد نیست.

سه شنبه بیست و چهارم شهریور هزار و سیصد و نود و چهار
ساعت چهار و سی و چهار دقیقه بامداد 



جستجو در وبلاگ
درباره من
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :