تبلیغات
داستانك های من - دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
نویسنده :طاها
تاریخ: دوشنبه دوم آذر 1394 01:04 ق.ظ

پدر آقای الف دارد می خواند، سحرم دولت بیدار به بالین آمد، گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد، برادرش نی می نوازد و من دارم به سختی بغضم را فرو می خورم، شب مناسبی برای صدای نی نیست، نی ای که اهل حکایت است و گاهی اهل شکایت.

چاره ای نیست، می روم سراغ قرص هایی که چند شبی است نخوردم، تجویز شبی یکی است، اما جواب نمی دهد، دو تا می خورم...



جستجو در وبلاگ
درباره من
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :