تبلیغات
داستانك های من - سلام بابا

سلام بابا

چهارشنبه یکم اردیبهشت 1395 11:08 ب.ظنویسنده : طاها

 
تا شنید شمالی هستم شروع کرد به گیلکی صحبت کردن، تقریبا هیچ دندانی نداشت، جمله هایش گنگ بود و به سختی متوجه منظورش می شدم، گفت بچه ی رشتم، شش پسر دارم، راننده کامیون بودم، جاده ها توی مشتم بودند، ماشین سنگین داشتم، تمام زندگیم را کار کردم. اسمش فرامرز بود، دستم را محکم گرفته بود، حس آشنایی را برایش داشتم، یک جمله در میان می گفت: تی قربان بشم، نام منطقه شان را می گفت و از من می پرسید کجایی هستم؟ جوابش را می دادم، دست و پا شکسته گیلکی حرف می زدم تا حس کند که آشنا هستم. گفت من پدر بودم و اشک هایش سرازیر شد، گفتم هنوز هم هستی و اشک هایش را پاک کردم، گفت اگر الان پدر باشم اینجا کنج آسایشگاه سالمندان جایم نیست. گریه امانش را بریده بود، روی تخت دراز کشیده بود و نای حرکت کردن نداشت. گفت تقصیر خودم بود که همشه توی جاده ها بودم و فرزندانم را هیچوقت درست و حسابی ندیدم، گفتم... نه، چیزی نگفتم، شانه اش را فشردم و گفتم خداحافظ فرامرز. کاش می گفتم خداحافظ پدر جان.

آخرین ویرایش: چهارشنبه یکم اردیبهشت 1395 11:25 ب.ظ

 
سه شنبه هفتم اردیبهشت 1395 07:52 ب.ظ
عجب پُستی بود ...

عجب ...

سلام. :)
طاها
سلام
دوشنبه ششم اردیبهشت 1395 01:02 ق.ظ
یاد قبلترها افتادم، پست های قدیمی تر اینجا، مثلا اونی که رفته بودین جشن گرفته بودین برای بچه های بی سرپرست فکر کنم، یاد اون طاهایی افتادم که اون موقع های هیچ نمیشناختمش، و مقایسه اش کردم با طاهایی که الان کم و بیش میشناسم، چقدر شبیه و بی شباهت هستن هرجفتشون به هم!!
و چقدر همیشه دوست داشتم این پست های اینجا
سلامت باشی همیشه طاها جان
طاها
سلام
ممنونم که از قدیم اینجا رو میخونی طودی عزیز، و متشکر برای لطفت.
شاد باشی
شنبه چهارم اردیبهشت 1395 07:02 ب.ظ
ممنون که باز هم نوشتین... اگرچه خیلی تلخ...
طاها
سلام
ممنونم که اینجارو می خونید
جمعه سوم اردیبهشت 1395 11:13 ب.ظ
نمیدونم چی میشه که آدمهای ساکن خونه ی سالمندان اینقدر دلشکسته اند. مخصوصا که گاهی هم پای حرفهای فرزندانی نشستم که واقعا قادر به نگهداری از پدر و مادر پیرشان نبودند. دلیلشان هم لا اقل از نظر من موجه.
اما میشه مرتب سر زد. زنگ زد. و هر کاری که اشک تو چشمهای پیرهای عزیز حلقه نزنه.
طاها
سلام
به هر حال محیط چنین مکان هایی خوشایند نیست، ضمن اینکه نوع خدمات و رسیدگی به این عزیزان چندان تعریفی نداره.
امیدوارم اشک های این عزیان رو کمتر ببینیم.
شاد و سلامت باشی تیراژه عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.