تبلیغات
داستانك های من - من پر از شب یلدا
نویسنده :طاها
تاریخ: پنجشنبه سی ام آذر 1396 11:45 ب.ظ

شب یلدا شبهایی بود که خیره میشدی به چشمانم، حتی وقتی که چشمانم بسته بود. شب یلدا، شبهایی بود که توی آغوشم گیتار در دستت بود، شب یلدا شبهایی بود که گاهی آواز میخواندی، شب یلدا شبهایی بود که صبح اش را کنارم قدم میزدی، شب یلدا شبهایی بود که عطرت قبل از خواب توی تمام خانه میپیچید، شب یلدا شبهایی بود که سفره مان دو نفره بود، شب یلدا شب هایی بود که توی سرمای کشنده شهر کوچک اطراف تهران تنگ در آغوشم بودی، شب یلدا سیاهی چشمان تو بود که عمق اش فقط مهربانی است و محبت.

امشب زیر چند قطره باران قدم زنان آمدم منزل دوستم که خودش رفته سفر، فکر کردم منزل خودم نباشم یاد شب یلدای سال قبل کمتر به سراغم می آید، اشتباه کردم عزیزم جای خالی ات به هیچ مکانی بستگی ندارد و همه جا کنار من است.




جستجو در وبلاگ
درباره من
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :