تبلیغات
داستانك های من - من خرابم
نویسنده :طاها
تاریخ: سه شنبه پنجم دی 1396 01:10 ق.ظ
امروز رفتم و با رییس و مدیرم صحبت کردم، استعفای شفاهی.برخلاف تصورم به شدت مخالفت شد، گفتم نمیتوانم، نه از نظر روحی خوبم نه از نظر جسمی، گفتند کمک میگنیم، گفتم کار از کمک گذشته و کسی نمی تواند کاری کند.نه آنها متقاعد شدند که با استعفایم موافقت کنند نه من متقاعد شدم که باید ادامه دهم اما از قراردادم چند ماهی باقی است و فعلا چاره ای نیست.
خواب یک دشت را دیدم، سبز با سنگ های بزرگ سفید، مثل یکی از ارتفاعات زیبای محل زندگی، نوازش باد روی چمن زار بود و من، از دور دست ها آمدی، سوار بر یک اسب ابلق، تو طناز ، اسب خرامان، و من مست از زیبایی مسحور کننده ی تو،توی خواب هم حسرت باد را میخوردم که به صورتت بوسه میزد...


درباره من
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :





-->