فصل ماقبل آخر-قصه ویژه- دوشنبه بنفش
چند داستان کوتاه توی یک کتاب با جلد بنفش، یکی از داستان ها حکایت قشنگ و زیبایی داشت، دوشنبه بود که قسمتی از آن حکایت را برایت تایپ کردم، فکر میکردم دوست داشتن آبی باشد، اما برای من بنفش شد، وسط سبز ترین ماه سال، روزی که تا ابد بنفش و خاص خواهد ماند. 

 از تابستان سال گذشته به امروز فکر میکردم، برایش نقشه ها داشتم، فکر میکردم همه چیز جور دیگری خواهد بود، البته اگر چندتا اما و اگر به سلامت طی میشدند. اما فصل طوفانی از راه رسید، قدرت پاییز حسابی زمستانی بود، همه چیز خشکید. لینک یکی از فکر هایم را که هنوز کامل نشده و در واقع اتود طرح اصلی است را در ادامه برای دانلود میگذارم، الان اسمی ندارد، شاید قرار بود هدیه مراسم خاصی باشد.
عزیز دلم؛ امیدوار بودم با این کار بتوانم لبخندی را به لبت بنشانم.




[ جمعه چهاردهم اردیبهشت 1397 ] [ 12:14 ق.ظ ] [ طاها ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
لینک دوستان
درباره وب