تبلیغات
داستانك های من - ای خدای مهربون دلم گرفته

ای خدای مهربون دلم گرفته

یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 01:50 ب.ظنویسنده : طاها

 
دلم می خواهد با کسی حرف بزنم،کسی که سرزنشم نکند،کسی که نصیحتم نکند،کسی که فقط گوش باشد،فقط بشنود...
اصلا حرافی فایده ای ندارد،در تمام سال های عمرم همچین کسی را نداشتم.بیچاره وبلاگم،هرچه دلتنگی است را با خصوصیت «چرکنویس» در خودش نگه داشته و فقط به خودم باز گو می کند،کاش تهران هم دریا داشت،آبی و آبی و آبی.نه؛حرفم را پس می گیرم حیف دریاست که اینجا باشد،مثل این آسمان بیچاره سیاه سیاه می شد،مثل نگاه مردم رنگ به رنگ اینجا تلخ می شد،کاش حد اقل گرمای هوا کمی فرصت قدم زدن می داد.از آه و ناله کردن متنفرم اما دلم گرفته،خیلی سخت این جمله را می گویم،اما امروز واقعا دلم گرفته،راستش چند وقتی است که حال و روز خوشی ندارم.

+به بزرگواری خودتان ببخشیدم فقط می خواستم کمی حرف بزنم 
++ عنوان بر گرفته از این آهنگ است
 

آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 08:49 ب.ظ
سلام
به طور اتفاقی وبلاگتون رو دیدم و خوندم چند تا از مطالبتون رو ... داستان آخرتون ، نوشته ای فوق العاده بود ... ممنون
اگر دوباره به اینجا رسیدم حتما نوشته هاتون رو میخونم...
درباره این پست باید بگم:تشریف بیارید بوشهر...دریای ما خیلی آرامبخش و زیباست ... آدم هاشم هنوز اونقدرا سنگی سنگی نشدن ... هنوزم میشه دریا رو زیباتر از همیشه دید... و گاهی غم رو از دل پاک کرد ...
طاهای عزیز دلگیر نباش، دلت که گیر باشد رها نمی شوی ...
طاها
سلام
خیلی خوش تشریف آوردین،متشکرم از محبتتون
منتظر قدم سبزتون هستم
خیلی دوست دارم بوشهر رو ببینم،شنیدم که دریای زیبایی داره...ایشالا خدا قسمت کنه بتونم غروب ساحل زیبای اونجارو ببینم
واقعا همینطوره دل نباید هیچ جایی گیر کنه
باز هم ممنونم از حضورتون
شنبه نوزدهم مرداد 1392 12:43 ب.ظ
ولی دریا انصافا یه چیز دیگست...
وقتی دم غروب تو شرجی میری کنارش و غروب آفتاب رو تماشا و میکنی و تمام دلتنگیت تو یه بغض جمع میشه و اگه دل نازک تر باشی چشمات یه پرده شفاف رو شو بپوشونه حس میکنی دریا همه حرفات رو شنیده باهات حرف زده...
جدی میگم دم غروب تماشای غروب آفتاب بی نظیره...

موقع ناراحتی و دلتنگی ها همیشه بگید این نیز بگذرد...
همیشه یادتون باشه شرایط میتونست بدتر از اینم باشه..

شاد باشید همیشه... :)
طاها
سلام
واقعا دریا یه چیز دیگه اس...
بله حق با شماست این نیز بگذرد اما با اثری که تا ابد به جا میمونه
امیدوارم همیشه سلامت باشید و پر از لبخندهای مدام
جمعه هجدهم مرداد 1392 09:00 ب.ظ
طاهاسخن از جانب ما می گویی؟؟
طاها
سلام
خدا نکنه این وصف حال شما باشه
بخند باران عزیز
پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 10:39 ب.ظ
سلام آقا طاهای عزیز.

اولاً که عیدتون مبارک. انشاءالله تا الآن حالتون بهتر شده باشه.

بعد اینکه:

من که شخصاً هر بار که گفتم: «ای خدا»، یاد شما هم کردم. امیدوارم دعام در حق شما دوست عزیز، از سقف اتاقم بالاتر بره و مثل دعای گربه سیاه نباشه... امیدوارم حالتون دگرگون شده باشه و به زودی زود، هر چه خیر و برکت و حال خوش هست نصیبتون بشه.
طاها
سلام خانم انصاری بزرگوار
لحظه های خوبی که هست(حتا اگه کم باشه) قطعا به خاطر دعاهای دوستان خوبی مثل شماست...
بی نهایت از شما ممنونم...
ایشالا همیشه سلامت باشین و پر انرژی
پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 05:19 ب.ظ
آخر شما کودومید؟به ضرس قاطع همون آبیه!؟:دی عکس میذارید خوب به فکر ویروس کنجکاویی که میندازید تو دهکده جهانی هم باشیییید خو:دی
طاها
سلام
شاید حق با شما باشه،تو وبلاگتون بهتون می گم که کجای عکس هستم
پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 02:50 ب.ظ
سلام مستر طاها...:)
اون تفاق خوبه که قرار بود واسه دنگ شو بیفته افتاد:؟
طاها
سلام
اگه افتاده بود که شما قبل از من متوجه می شدید،ایشالا که خیر تو راه باشه
پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 02:02 ب.ظ
بیچاره وبیچاره وبیچاره وبلاگم.
ماهم نیازمند دوگوش شنواهستیم .ویک اتفاق خجسته
طاها
سلام
بیچاره آدم های این دوره و زمان...
امیدوارم اتفاق خجسته هر چه سریعتر رخ بده
پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 12:17 ب.ظ
سلام عزیزم وبت باحاله به ما هم یسر بزن !ممنون
طاها
سلام
ممنونم
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 03:47 ب.ظ
گاهی جنس و رنگ دلتنگی ها اونقدر عجیبه که حتی دریا هم هم نمیتونه اونها رو از تو بگیره...
طاها
سلام
بله گاهی دلتنگی ها خیلی خیلی دل رو تنگ می کنند
امیدوارم هیچ وقت دلتون نگیره
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 03:19 ب.ظ
"بفرما گوشتت را بخور"
دیگران گفته اند و می گویند
تو چه می گویی!؟
ممنون میشم از نظر شما
www.chardah.mihanblog.com
یا علی
طاها
سلام
باعث خوشحالیه که مطلب شما رو بخونم
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 03:19 ب.ظ
برایت و برای خودم دعا می کنم
اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک
طاها
سلام
متشکرم از شما دوست گرامی
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 02:52 ب.ظ
بله همینطوره نظری برای من نیمده از شما
ازین اتفاقا میافته و برای من که دیگه کاملا طبیعیه!
طاها
سلام
متاسفانه بلاگفا هیچ تلاشی برای رفع این نقص نمیکنه
سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 08:03 ب.ظ
سلام طاهای عزیز
من هم خیلی وقته دل سیر با هیچ کس حرف نزدم
به قول یارو گفتنی همه یا نصیحت کردن یا سرزنش یا همونو وسیله کردن برای کوبوندن...

طاها
سلام مه سیما بانوی عزیز
نمیدونم چرا دنیای تنهایی ها هر روز داره بزرگتر میشه
امیدوارم این خیلی وقتی که گفتی هر چه زود تر تموم بشه
سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 03:29 ب.ظ
سلام. ممنون از لطفتون.
خداروشکر که هنوز کسایی پیدا میشن که روزه میگیرن.
ایشاالله که نماز روزتون قبول باشه.
مارو هم فراموش نکنید .
طاها
سلام
روزه گرفتن به معنای واقعی اگه باشه که خیلی خوبه...
متشکرم از لطفتون
دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 11:03 ب.ظ
به ندرت درباره ی آنچه که داریم فکر می کنیم در حالی که پیوسته
در اندیشه ی چیزهایی هستیم که نداریم...

جالبه پس بیایید از این هوای گرم و آلوده لذت ببریم
قدم بزنیم و تو این آفتاب بسوزیم و مریض بشیم و بگیم به به چه لذتی ...
طاها
سلام
معمولا اینجوریه که آدم به دنبال نباز و نداشته هاشه،به عبارتی اگه دنبال نداشته ها نره پیشرفتی حاصل نمیشه...
جای دشمنتون خالی چند روز پیش زیر آفتاب قدم زدم،آب هم که نمیتونستم بخورم...تو تمام بدنم یه قطره آب هم نمونده بود . متاسفانه تا افطار هم کلی مونده بود،خلاصه تشنگی وحشتناکی رو سپری کردم
ممنونم از حضور مهربونتون
دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 11:01 ب.ظ
حرف دل منم همین بود...

سلام.
طاها
سلام
چه جالب...
دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 10:37 ب.ظ
سلام داداش
خوب کردی نوشتی گاهی نوشتن ادمو سبک میکنه گاهی این صفحه سفید بهترین شنونده مون میشه و بهترین دوستمون. منم وقتی خیلی دلم میگیره مینویسم و اروم میشم.
انشالا که همیشه اروم و شاد باشی داداش نویسنده
طاها
سلام آبجی باران عزیز
ایشالا هیچوقت دل شما نگیره
دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 09:57 ب.ظ
نبینم دل عمو طاهای قصه گومون گرفته باشه!
طاها
سلام
دل یکی از کاراش که اتفاقا خیلی خوب بلده گرفتنه...
ممنونم از اینکه اینجارو میخونید
متاسفانه چند وقتی هست برای وبلاگ های بلاگفا نظر میفرستم به دست دوستان نمیرسه،احتمالا نظری که برای وبلاگ شما ارسال کردم به دستتون نرسیده
دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 03:20 ب.ظ
چرا عذرخواهی میکنید ..همه یه وقتایی اینطوری میشن ..این نشانه اینه که هنوز انسانیم و تو زمونه ایی که همه به روزمرگی و ماشینی شدن عادت کردن ،انسانیت ودوست داشتن به زندگی طبیعیمون مدفون نشده،کلا خلق شدیم برای اینکه با هم باشیم تو یک زندگی با همه فرازو نشیبش بامحبت پشت هم باشیم،یاد قبلانا میفتم که کوچیک بودم و خونه مامانبزرگم زندگی میکردیم همه دور هم بودیم ..با اینکه مشکلات بود ولی خوش بودیم..تا اینکه بزرگ شدیمو همه چیز به هم ریخت
طاها
سلام
شما آدم با محبتی هستین که همچین نظری دارین...
بزرگ شدن مشکل اصلی ما آدم هاست،نمی دونم واقعا بزرگ شدیم یا نه؟!
ممنونم از حضور گرمتون
دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 10:44 ق.ظ
سلام آقا طاها:( حالتون و کاملن درک میکنم.خوب کاری کردیدکه اومدید و نوشتید. امیدوارم خوبه خوب شید.
طاها
سلام
ممنونم از لطفتون
تشکر بابت گل
روزگارتون مثل همین گل زیبا باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.