تبلیغات
داستانك های من - نمایش آرشیو ها
منوی اصلی
داستانك های من
دیده می بندم که شاید ته کوچه نامت صدا کردم شب چرا میکشد مرا نی زمین و نه فلک را قدم و طاقت توست اتاق گوشواره ای تاب داده گیسو حالی است بر دل من تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد فصل خرمالو جانم بگیر و، جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش ای در دلم نشسته، از تو كجا گریزم؟ #مولانا مرا خود با تو چیزی در میان هست نازنینم BU Akşam ölürüm یک جرعه آن مست کند هر دو جهان را آتشم من با تو آتش ﺗﻮ ﭘﺎك و ﺳﺎده ﻣﺜﻞ ﺧﻮاب ﺣتی با بوسه می شکنی دم بکش رو اجاق چشم من خردادهای همیشه عیار 14 سلام بابا قبل از ثانیه شماره دوازده دوستَت دارم که کوچَلَرَه سو سَپمیشَم لحظه هایی که... هیس...به مهمانی سکوت دعوتید من هم چون تو دارم آخر خدایی دکتر ته مونده ی خیال پاپاسی دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند گاهی دلتنگی، دلِ تنگ نیست بی قراری است آری برادر این چنین بود شنبه غم انگیز فاصله؛ یک شهر و یک ترمز می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره؟ تو مثل ماه زیبا، من مثل ماه در بند آخرین نامه شب لب چشمه سحر ندارد این شب تار دست در دست کسی داری اگر نقطه،سر خط امشب چراغ ها روشن است میم مثل رفیق! Long Shot چرکنویس؛چرک ننویس! تماشا کن،تماشا کن،چه بیرحمانه زیبایی یلدا برای بلاگفایی ها چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی بیت تصادفی دوست دارم بازی با زندگی جایی برای مردها نیست!
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4