تبلیغات
داستانك های من - نمایش آرشیو ها
منوی اصلی
داستانك های من
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد امروز زمین و آسمان میبارد یاد رنگینی در خاطر من، گریه می انگیزد تماشای تو عین آرامشه شاعر مرده ام بخوان شله زرد تو شعر، تو آواز، تو ترانه در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم اتانازی غلغله‌ای می شنوم روز و شب از قبه ی دل کجایی ای مرا درمان کجایی به شیرینی مربا دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست من خرابم من پر از شب یلدا یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟ نگاه ناگهان تو ماییم و موج سودا شیفت شب می دهم جان مرو از من دیده می بندم که شاید ته کوچه نامت صدا کردم شب چرا میکشد مرا نی زمین و نه فلک را قدم و طاقت توست اتاق گوشواره ای تاب داده گیسو حالی است بر دل من تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد فصل خرمالو جانم بگیر و، جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش ای در دلم نشسته، از تو كجا گریزم؟ #مولانا مرا خود با تو چیزی در میان هست نازنینم BU Akşam ölürüm یک جرعه آن مست کند هر دو جهان را آتشم من با تو آتش ﺗﻮ ﭘﺎك و ﺳﺎده ﻣﺜﻞ ﺧﻮاب ﺣتی با بوسه می شکنی دم بکش رو اجاق چشم من خردادهای همیشه عیار 14 سلام بابا قبل از ثانیه شماره دوازده دوستَت دارم که کوچَلَرَه سو سَپمیشَم لحظه هایی که... هیس...به مهمانی سکوت دعوتید من هم چون تو دارم آخر خدایی دکتر ته مونده ی خیال پاپاسی دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4